أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

176

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

و حرمت وى مىافزايد از مال دنيا و فرزندان ؛ باطنا در خسارت وى مىافزايد « 1 » در آخرت ، و اين قوم رؤسا و اشراف قوم وى بودند و با خداى تعالى مكر و كيد بزرگى « 2 » كردند و آن مكر آن بود كه زير دستان را از متابعت نوح منع ميكردند و گفتند كه : [ مكر بزرگ ] آن بود كه مردى پير بيامدى دست پسركى طفل گرفته و نوح را بوى نمودى و گفتى : اى پسر ؛ من پير شده‌ام گوش كن تا بعد از وفات من اين مرد ترا نفريبد و فرمان او نبرى « 3 » كه او جادوست و ديوانه ، هيچ چيز نگويد كه آن صلاح باشد . اين رؤساى ضلالت اتباع خود را گفتند : دست از خدايان خود بمداريد و از پرستيدن ايشان دور مشويد و خاصّه اين پنج بت را كه يكى را [ وّد ] خواندند و يكى را [ سواع ] و ديگرى را [ يغوث ] و چهارم را [ يعوق ] و پنجم را [ نسر ] . محمّد بن كعب گفت كه : آدم را پنج پسر بود و اين پنج نام ؛ نام ايشان بود ، و ايشان همه عابد و زاهد بودند يكى از ايشان بمرد برادران برو اندوهناك شدند شيطان بيامد و گفت : اگر خواهيد تا صورت وى براى شما بنگارم تا در قبلهء خود بنهيد چون نماز كنيد در آن نگريد و او را ياد كنيد ، گفتند : ما نخواهيم كه در قبلهء ما چيزى بود كه ما نماز به او كنيم ، گفت : در راه مسجد نهيد گفتند : روا باشد ، صورتى بكرد از مس و ارژيژ « 4 » آنگه يكى ديگر بمرد ؛ بر صورت او نيز تمثالى كرد ؛ آنگه مدّتى برآمد بر اين ، مردم دست از نماز و عبادت بداشتند و روى بفساد نهادند شيطان بايشان آمد و گفت : شما هيچ معبودى را نپرستيد ؟ گفتند : كرا پرستيم ؟ گفت : اين تماثيل مصوّر كه

--> ( 1 ) - در بعضى نسخ : « مىافزايند » . ( 2 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « و مكرى كردند مكرى سخت بزرگ [ كبير ] بزرگ باشد و [ كبار ] بتخفيف ازو بليغتر و [ كبّار ] بتشديد از هر دو بليغتر باشد و نظير او « أمر عجيب و عجاب و عجّاب و حسن و حسان و وضىء و وضاء » و مراد اينست كه « عجاب » بتخفيف بليغتر از « عجيب » و عجاب بتشديد بليغتر از هر دو است ، و همچنين است حسن و حسان ، و وضىء و وضاء . ( 3 ) - در بعضى نسخ : « نكنى » . ( 4 ) - كذا در نسخهء قديمى بزاى سه نقطهء فارسى ، و در ساير نسخ : « ارزيز » هر دو بزاى يك نقطهء عربى .